مدیر موفق

7 مهارت مدیر موفق

توسعه مهارت‌های یک مدیر موفق تنها شرط حیات سازمان در محیط‌های پیچیده است.

به توانایی یک فرد برای انجام یک وظیفه به‌صورت حرفه‌ای، مهارت گفته می‌شود. یک مدیر موفق باید دارای مهارت‌های خاص باشد و همواره برای توسعه آن‌ها تلاش کند؛ بنابراین مهارت امری اکتسابی و قابل آموزش است. مهارت به معنای داشتن تسلط و شناخت کافی برای انجام یک کار است. 

برخی از مهارت‌‌ها ذاتی و برخی اکتسابی هستند و می‌توان آن‌ها را توسعه داد. مدیران نیز با داشتن مهارت‌های مدیریت، می‌توانند وظایف خود را به دور از موانع انجام دهند و رسالت حرفه‌ای خود را به نحو احسن انجام دهند. 

توسعه مهارت‌های مدیریت از جمله مقوله‌هایی است که در دهه گذشته توجه شایانی به آن شده است به نحوی که توجه به این مهارت‌ها بهانه‌ طرح‌ریزی دوره‌های آموزشی در سطح دانشگاه‌ها و سازمان‌ها شده است. 

مدیران رکن اساسی سازمان در دستیابی به اهداف سازمانی و اجتماع هستند؛ به همین دلیل توسعه مهارت‌های مدیریت اهمیت زیادی دارد. لذا هرچه مدیران در انجام تعهدات خود موفق‌تر باشند، فواید آن شامل حال سایرین نیز می‌شود؛ به نحوی که برخی از اندیشمندان، اهمیت توسعه مهارت‌های مدیریت را تنها شرط حیات سازمان‌ها در محیط‌های پیچیده می‌دانند.

مهارت‌های مدیریت به‌طور کلی به سه دسته مهارت فنی، انسانی و ادراکی تقسیم‌بندی می‌شود که مدیران عالی بیشتر نیازمند مهارت‌های ادراکی و مدیران پایه و خط‌مقدم بیشتر نیازمند مهارت‌های فنی هستند. در این مطلب تعدادی از مهارت‌های مدیر موفق را بررسی می‌کنیم که با توسعه آن‌ها در خود می‌توانید به یک موقعیت ایده‌آل در مدیریت برسید و این موقعیت را حفظ کنید. 

۱- فهم تصویر کلان – مدیر موفق

به گفته‌ آلیسا کرین، دانش‌آموخته‌ رهبری منابع انسانی: «دورانی که در آن سازمان‌ها صرفا بهترین کارمند خود در تیم را به سمت مدیریت ارتقا می‌دادند به پایان رسیده‌است. سازمان‌ها بهای این نگرش میراثی را پرداخت کرده‌اند و اکنون می‌دانند که قوی‌ترین برنامه‌ریز، حسابدار، متخصص فروش و… لزوما به معنی بهترین رهبران ممکن نیستند.» پس چه کسی جایگاه رویایی مدیریت را پر می‌کند؟ همه‌ کسانی که از کلیت آن چه در سازمان می‌گذرد سر‌در می‌آورند.

تصویر کلان معمولا بدین معنی است که فرد باید به آینده نگاه کند، یا به دیگر فاکتورهای موازی فکر کند و روی جزئیات کوچک متمرکز نشود؛ زیرا جزئیات همه‌ ماجرا را بیان نمی‌کنند.

راهبرد موفقیت‌آمیز در هر پروژه، تجسم‌کردن آن پروژه  بعد از اتمام است. به صورت سنتی، فلسفه‌های مدیریت روی رهبران اجرایی تمرکز می‌کنند و از آن‌ها می‌خواهند که با استفاده از چشم‌اندازها رهبری کنند. چیزی که رهبران بزرگ به‌صورت بالقوه آن را به خوبی انجام می‌دهند، خلق چشم‌انداز کلان است که از طریق آن سازمان معنا پیدا می‌کند.

مدیر موفق، کسی است که تصویر بزرگ‌تری می‌بیند، چشم‌انداز را با دیگران به اشتراک می‌گذارد و توضیح می‌دهد که نقش هر فرد چگونه به اهداف کسب‌و‌کار کمک می‌کند. مدیر موفق باید از دید کلان برخوردار باشد و آن‌ را به کارکنان خود هم آموزش دهد.

اگر تک‌تک کارکنان در سطوح مختلف بتوانند درک کنند که شرکت شما به چه دلیل نیاز به تغییر دارد، عملکرد شرکت شما چگونه خواهد شد؟ چه چیزهایی نیازمند بیشترین تغییر خواهند بود و از چه طریقی می‌توانند کمک کنند که برنده باشید؟ اگر فکر می‌کنید که درگیر کردن همه‌ کارکنان با مفهوم تصویر کلان، غیر ممکن است؛ لازم است عقاید خود را بازنگری کنید! 

چه اتفاقی می‌افتاد اگر همه افراد سازمان:

  • مفهوم تصویر کلان از جمله واقعیت‌های اقتصادی، تکنولوژیکی، رقابتی و بازار کسب‌و‌کار را می‌دانستند و با آن‌ها درگیر بودند؟
  • استراتژی‌های سازمان را می‌شناختند و ماموریت و اهداف را می‌دانستند؟
  • شایستگی‌های اصلی سازمان را درک می‌کردند و می‌دانستند کدام شایستگی‌ها برای رسیدن به اهداف سازمان حیاتی است؟
  • می‌دانستند پول از کجا تزریق می‌شود، تامین مالی تا چه اندازه دشوار است و عوامل کلیدی برای ایجاد رشد سودآور و پایدار چه چیزهایی هستند؟
  • نوآوری را لازم می‌دانستند؟
  • متوجه می‌شدند که سازمان بسیار فراتر از خدمات مشتری کنونی، ارزش مشتری را مورد بررسی قرار داده است؟
  • می‌دانستند مشتریان تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند؟
  • کارکنان درک می‌کردند که سازمان فراتر از شعارهای کلیشه‌ای، نیازمند تعاملی واقعی است که ذهن و قلب مردم را تسخیر کند؟

این موارد نه تنها ممکن هستند؛ بلکه باید به یک هنجار برای هر سازمان تبدیل شوند. بنابراین درگیر کردن کارکنان سازمان در تصویر کلان الزامی است!

مدیر موفق

مدیر موفق

۲- هوش هیجانی

ممکن است عبارات «هوش هیجانی» و «همدلی» در کسب‌و‌کار را زیاد شنیده باشید. همدلی به معنای شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه‌ چشم آن‌ها است. همدلی، توانایی درک احساسات و دیدگاه‌های دیگران و استفاده از این دانسته‌ها برای مدیریت رفتار است. هر دو این مفاهیم تا حد زیادی به ایجاد حس مهم بودن کارکنان در یک سازمان و عملکرد بهتر آن‌ها کمک می‌کند؛ اما قبل از این‌که بتوانید ذهن افراد را بخوانید، باید نقاط قوت خود را بشناسید. توسعه‌ مهارت‌های هوش هیجانی برای درک بهتر، همدلی و مذاکره با افراد دیگر لازم و ضروری است. داشتن درک بهتر از خود به شما کمک می‌کند به طور عمیق‌تری با دیگران ارتباط برقرار کنید.

۳- رهبری

اگر چه این مهارت ممکن است به نظرتان پیش پا افتاده برسد، اما تعداد مدیرانی که به‌شدت از فقدان مهارت رهبری متضرر هستند بسیار زیاد است. نداشتن این مهارت مشکلات عظیمی را برای تیمی که زیر دست مدیر قرار دارند به‌وجود می‌آورد. حال چگونه می‌توان روی مهارت‌های رهبری کار کرد؟ از طریق داوطلب شدن در کارهای اضافی، ایستادن و رفع مشکلات هنگامی که کارها به‌خوبی پیش نمی‌روند. اگر برای کارکنان خود ارزش و احترام قائل نشوید، آن‌ها نیز به شما احترام نمی‌گذارند. 

۴- توانایی استفاده‌ سازنده از بازخورد

دریافت بازخورد برای هر مدیر موفق بسیار مهم است، اما یک مدیر موفق کسی است که توانایی استفاده‌ مفید از بازخورد را دارد. اغلب شرکت‌ها همواره در مورد روش صحیح بازخورد دادن صحبت می‌کنند؛ اما تعداد کمی از آن‌ها به روش گرفتن بازخوردها فکر می‌کنند. مدیر موفق، در حالت ایده‌آل باید خود را در موقعیت‌هایی قرار دهد که بتوانند دریافت بازخوردهای فردی و رشد‌محور را تمرین کند تا بتواند رهبر بهتری در آینده باشد.

۵- تمرکز روی شنیدن

اگر می‌خواهید دیگران به‌خوبی به شما گوش دهند، باید شنونده‌ خوبی باشید. طوری گوش کنید که در هر لحظه کاملا آماده‌ ورود به مکالمه باشید. شنونده‌ خوبی شدن، پله‌ای برای رسیدن به چندین مشخصه‌ رهبری است. برای تمرین، می‌توانید از خود بپرسید؛ تا چه اندازه قادر هستید آنچه را که در مکالمات شنیده‌اید، بازگو کنید؟ آیا حین یک مکالمه نیاز به یادداشت‌برداری دارید؟ توجه تمام و کمال به مکالمه، به‌ویژه اگر قرار است طرف مقابل را مدیریت کنید، بسیار مهم و ضروری است.

۶- یادگیری مدیریت عدم‌قطعیت

روندهای جدید در استراتژی سازمان‌ها، افزایش پیچیدگی و جهانی‌سازی، موجب ایجاد چالش‌های جدیدی برای سازمان‌ها شده است. یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های نهفته در این چالش‌ها را می‌توان عدم‌قطعیت دانست. عدم‌قطعیت از منظر روانشناسی به وضعیتی از مغز گفته می‌شود که مشخصه‌ آن عدم‌آگاهی درباره پیامدهای یک رویداد است.

به اعتقاد محققان، مدیریت سنتی برای مواجهه با این شرایط، کاستی‌های فراوانی دارد که منجر به پیدایش و ارائه‌ مفهوم مدیریت عدم‌قطعیت شده است. در شرایط امروز، پیچیدگی چیزی است که باید بتوانید به‌راحتی با آن کنار بیایید. 

۷- مربی‌گری

برای اینکه مدیر موفق باشید، باید مربی خوبی باشید. مربیان خوب افراد تلاش‌گر را تشویق می‌کنند، در صورت لزوم به آن‌ها عشق می‌ورزند، اعضای تیم را به سمت عملکرد بهتر سوق می‌دهند و به آن‌ها کمک می‌کنند که به طور موثر با یکدیگر همکاری کنند.

چه‌طور می‌توان این مهارت را توسعه داد و مدیر موفق بود؟ ابتدا مربیان بزرگ درون کسب‌و‌کارتان را شناسایی کنید؛ این‌ها افرادی هستند که از آموزش مهارت‌های جدید به دیگران لذت می‌برند. توجه‌کنید که آن‌ها به طور خاص چه کاری انجام می‌دهند که به یک مربی خوب تبدیل می‌شوند. در مرحله‌ بعد، برای رهبری یک پروژه‌ کاری کوچک یا یک پروژه اجتماعی داوطلب شوید. هرچه تجربه بیش‌تری به عنوان مربی کسب کنید، در آینده مدیر موفق خواهید شد. هنگام انجام پروژه، نقاط قوت و ضعف را ارزیابی کنید. در آخر، ببینید آیا می‌توانید مربی کارمندان جدید باشید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *